<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قطعه گمشده</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/</link>
<description>گمشده‌اش رو پيدا كرده</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 18 Oct 2007 07:46:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>سلام..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام به همه اون دوستای &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; که این چند وقت با میل و اس ام اس جویای حالم بودن ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز داشتم وبلاگ های دوستای قدیممو می خوندم....تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بله دوباره شروع شد . از آخرین پستم براتون بگم که گفتم تصمیم به رفتن داریم.نمی دونم خدا برامون چی خواست ولی بعد از یه عالمه بالا و پایین کردنمون نشد که بریم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱ سال گذشت و کلی حرف برای گفتن دارم ولی نمی دونم از چی و کجا بگم.اگه از حال و هوای مستر بخواین اونم خوبه... و سلام می رسونه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شروع می کنم از همین امروز امیدوارم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;دوباره وبلاگم مثل قدیما شه.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Oct 2007 07:46:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>می خوام بریم.قصدمون رفتنه..ولی برامون دعا کنید که اونجور که می خوایم بشه</description>
<pubDate>Wed, 27 Sep 2006 12:32:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>سلام&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز تولدمه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;خوشحالم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه حس جدید دارم. ولی حس نمی کنم بزرگ شدم.ساعت ۴:۲۰ به دنیا اومدم. خوشحالم.اولین سالیه که تولدمو توی خونه خودم می گیرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۴ خداحافظ من رفتم تو ۲۵ البته هنوز نرفتم آخرین ساعتهای ۲۴ رو دارم سپری می کنم.فکرشو بکن.چقدر روز تولد آدم خوبه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;حس خوبی دارم دوست دارم امروز خیلی بهم خوش بگذره.هنوز هدیه امو از مستر نگرفتم.سورپرایزه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.تولد همه شهریوری ها مبارک.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;خوشحالم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 Sep 2006 06:30:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان خرسهای پاندا به روایت میسیز به زودی</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>سلام سلام&lt;BR&gt;با اين دوست بدقول چيكار مي‌كنيد؟؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;خيلي بي معرفتم منو ببخشيد. دارم احساس بدي مي‌كنم.احساس روزمرگي داره كم كم اذيتم مي‌كنه&lt;BR&gt;امروز عجيب ياد كتاب خرسهاي پاندا افتادم كه اميدوارم همتون حداقل يه بار خونده باشينش..&lt;BR&gt;دارم مي‌رم كتابشو امروز با مستر بخرم.قول مي‌دم متن كاملش رو&amp;nbsp; بزودي بذارم اينجا كه حتما بخونيدش.يك نمايشنامه فوقالعاده است&lt;BR&gt;خوب قول مي‌دم بزودي برگردم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Jul 2006 12:40:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از همه چیز ...هیچ چیز گفتم</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;BR&gt;خيلي تاخير داشتم قبول دارم&lt;BR&gt;مرسي از همتون&lt;BR&gt;اين چند وقت كارم اين بود پاشو بيا سر كار بدو برو خونه يه شام درست كن استراحت كن تا مستر بياد(البته به مستر مي‌گفتم استراحت ولي...همش كار)&lt;BR&gt;مستر ميومد باهم شام رو بقول بابا جونم ميزديم تو رگ خسته و كوفته مي‌خوابم تا صبح&lt;BR&gt;اي واي كه چقدر سخته.زندگی راحته اگه سختی هاش بذاره..هنوز تو سر بالایی گیر نکردیم.هنوز سختیش نشونم داده نشده.&lt;BR&gt;ديشب براي اولين بار برنج رو سوزوندم اونم نه خيلي فقط يك كم ته گرفت&lt;BR&gt;آدم تا وقتي چيزي رو از دست نده قدرشو نمي‌دونه ..من دلم براي تنبلي تنگ شده.خيلي محيط كارم برام خسته كننده شده شايد تصميم بگيرم كه عوضش كنم&lt;BR&gt;جونم براتون بگه كه همش ياد اون 1هفته قبل از عروسي رو مي‌كنم چقدر بهم خوش گذشت..&lt;BR&gt;يادم مي‌اد روز قبل از مراسم شنیدم كه فردا هوا بارونيه چقدر غصه خوردم.ولي روز مراسم به محض اينكه پامو از آرايشگاه گذاشتم بيرون مستر گفت تا همين اْلان داشت بارون مي‌ومد. يادمه بعلت تزئين خاص ماشين عروس توسط خودم ما خيلي خيلي مورد استقبال مردم قرار مي‌گرفتيم خيلي عكس العملها برام جالب بود شب عروسي هم يادمه بارون نم نمي گرفته بود.خيلي قشنگ بود.&lt;BR&gt;بگذريم....راستی کسی دارویی برای تقویت حافظه می شناسه یکم زیادی فراموشکار شدم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jun 2006 11:58:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عروسی که تو عروسیش هد می زد</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;BR&gt;من اومدم...واي جاتون خالي فكر كنم به هيچ كس اندازه خودم خوش نگذشت.&lt;BR&gt;تصورشو بكنيد كه يه عروس شيطون چه شكليه..اصلاً نمي‌دونستم جايگاه عروس و داماد كجاست كه براي چند ثانيه بشينم&lt;BR&gt;خيلي شيطوني كردم.خيلي خيلي.براي همين بهم خوش گذشت..مستر دست منو گرفته و من با اون كفشهاي پاشنه بلند مرتباً بالا پايين مي‌پريدم.هي مي‌گفت بچه يدقه وايسا من مي‌گفتم نمي‌تونم اصلاً خسته نشدم اصلا كسل نبودم..خودم مهموني خودمو شلوغ كرده بودم نمي‌دونم راست يا دروغ ولي مثل اينكه همه مي گفتن بهشون خيلي خوش گذشته...مهم تر از همه به خودم. دلم مي خواد يه بار ديگه عروسي بگيريم&lt;BR&gt;وقتي شب اومدم خونه يه فس حسابي گريه كردم&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 23px; HEIGHT: 18px&quot; height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt; دلم مامانمو مي‌خواست .ننر بازي در نمي‌ارم هنوزم دلم براي مامان بابام تنگ مي‌شه هر روز مي‌رم ديدنشون&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;راستي يه سوتي عروس خانوم بعد از سرو شام تو پله ها خوردن زمين &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;و زانوشون به اندازه يك كفگير كبود شد&lt;BR&gt;خلاصه بعد از يه هفته عسل(ماه عسل) منم اومدم&lt;BR&gt;زندگي مشترك رو هنوز نفهميدم حتما براتون تعريفش مي‌كنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 May 2006 11:08:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حس بین من تا ما</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;يه حس منگي دارم&lt;BR&gt;انگار نه چيزي مي‌فهمم نه چيزي يادم مي‌مونه&lt;BR&gt;يه چيزي بين زمين و هوا همش مي خوام يه گوشه بشينم ولي زود از نشستن خسته مي‌شم.امروز يه روز ديگه اي برام&lt;BR&gt;امروز ديگه من اون دختر بچه شيطون كوچولو نيستم.ديگه منم جزيي از بزرگترها مي‌شم.يه حس تحول كم نيست بزرگه&lt;BR&gt;همش 4 روز ديگه بيشتر به عروسيم نمونده&lt;BR&gt;برام دعا كنيد كه منم مثل مامانم مهربون دوست داشتني باشم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;منم مثل بابام فداكارباشم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;خيلي حس يه جورييي دارم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;برام خيلي دعا كنيد دوست داشتم همه دنيا بيان عروسيمو باهم شادي كنيم.مي‌ترسم اين استرس تمام پوستمو خراب كنه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;نمي‌تونم حرف بزنم نمي‌تونم بنويسم.كاملاً همه چيز تو اين نوشتههام انگار دارن منو مضطرب مي‌كنن.شادم ولي با يه دلهره &lt;BR&gt;نمي‌دونم براي چيه&lt;BR&gt;دعا كنيد.امروز مثل هميشه نيستم.حتماً به محض اينكه از هاني مون برگشتم دوباره مي نويسم..نمي‌دونم چيم شده&lt;BR&gt;پنجشنبه برام دعا كنيد كه همه چيز خوب باشه&lt;BR&gt;از همينجا همتون دعوت مي‌كنم به صرف شيريني&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt; شام&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt; قر&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Apr 2006 07:16:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلم تنگه</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بلاخره بعد از چند نه چندین وقت نوشتم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همش بدو اینور بدو اونور داشتم.خدا سر همتون بیاره(عروسی و گیگیلی).خلاصه که خیلی خسته ام هم من هم مستر.خلاصه که اینجوریا..جونم براتون بگه که ۱۲ روز دیگه بیشتر به عروسی نمونده..الان که دارم ازدواج می کنم و حس می کنم که دیگه صبحها با نوازش پدرم بیدار نمی شم و مامانم بدو بدو برام لقمه درست نمی کنه پریسا برام روسریمو اتو نمی کنه و امیر هی غر نمی زنه که زودتر برو نمی زاری بخوابیم..دیگه وقتی برگشتم&amp;nbsp;خونه&amp;nbsp;بعد از ظهر شیطونی نمی کنم که مامان و بابام و پریسا و امیر غش کنن از خنده دیگه موقع شام&amp;nbsp;دور اون میز بیضی قهوه ای کسی جز منو مستر نیست..نه مامان نه بابا نه پریسا نه امیر..دیگه باهم نمی شینیم تا سریالهای بی محتوای کانالهای تلویزیون رو مسخره کنیم.موقع خواب دیگه مامانم پتومو پشتم نمی کوبه(پتو رو دورم می پیچید طوری که از هیچ جا باد سرد بهم نرسه) و اون لپهای قرمز نرمشو دیگه هر شب بوس نمی کنم...بابام دیگه شبها&amp;nbsp; نمی گه بسته مادرو دختر بگیرید بخوابید.پریسا دیگه شبها نمییاد یه ساعت تو تخت من بخوابه که بعد با غر غرای من بر سر جاش..خیلی بغض دارم.دلم براشون خیلی تنگ می شه من حتی یکروزم یادم نمی اد از مامان اینا دور باشم..می دونم که بازم می تونم بهشون سر بزنم بازم کنارشون باشم ولی از اینکه توشون نیستم غصه می خورم...دلم تنگه &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Apr 2006 07:25:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از چهارشنبه سوري</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>سلام&lt;BR&gt;عيد همگي مبارك&lt;BR&gt;خيلي دير اومدم ببخشيد گرفتارم&lt;BR&gt;از كجا شروع كنم&lt;BR&gt;آها از چهارشنبه سوري..&lt;BR&gt;منو مستر دوتا مهموني دعوت شديم كه هيچكدومشو نرفتيم مستر اومد خونه ما و از توي حياط سيگارت پرت مي كرديم تو خيابون و مردمو مي‌ترسونديم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;بعدشم كه عيد شد و و فرداي عيد هم با مستر و خانواده رفتيم شمال خيلي خيلي خوش گذشت جاي همتون خالي.نميدونم اون دوستايي كه شمال بودن مثل من حس كردن كه شمال ديگه بوي شمال رو نمي داد يا نه؟! &lt;BR&gt;براي مامانم اونجا تولد گرفتيم روز چهارم هم برگشتيم دو روز عيد ديدني و بعدشم كه رفتم سر كار&lt;BR&gt;چقدر بده وقتي همه تعطيل هستند آدم بره سر كار.سرماي خيلي خيلي بدي هم خوردم&lt;BR&gt;خلاصه اينجوريا.&lt;BR&gt;براي همه دوستاي خوبم سال خيلي خيلي خوب و شاد و سراسر موفقيتي رو در كنار عزيزاشون آرزو مي‌كنم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;تعطيلات به همتون خوش بگذره</description>
<pubDate>Tue, 28 Mar 2006 07:51:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهشت جهنمی</title>
<link>http://missing-piece.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود &lt;BR&gt;و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟&lt;BR&gt;فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.&lt;BR&gt;آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Feb 2006 11:48:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=missing-piece&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>missing-piece</dc:creator>
<guid>http://missing-piece.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
