تبليغاتX
قطعه گمشده
گمشده‌اش رو پيدا كرده

يه حس منگي دارم
انگار نه چيزي مي‌فهمم نه چيزي يادم مي‌مونه
يه چيزي بين زمين و هوا همش مي خوام يه گوشه بشينم ولي زود از نشستن خسته مي‌شم.امروز يه روز ديگه اي برام
امروز ديگه من اون دختر بچه شيطون كوچولو نيستم.ديگه منم جزيي از بزرگترها مي‌شم.يه حس تحول كم نيست بزرگه
همش 4 روز ديگه بيشتر به عروسيم نمونده
برام دعا كنيد كه منم مثل مامانم مهربون دوست داشتني باشم
منم مثل بابام فداكارباشم
خيلي حس يه جورييي دارم
برام خيلي دعا كنيد دوست داشتم همه دنيا بيان عروسيمو باهم شادي كنيم.مي‌ترسم اين استرس تمام پوستمو خراب كنه
نمي‌تونم حرف بزنم نمي‌تونم بنويسم.كاملاً همه چيز تو اين نوشتههام انگار دارن منو مضطرب مي‌كنن.شادم ولي با يه دلهره
نمي‌دونم براي چيه
دعا كنيد.امروز مثل هميشه نيستم.حتماً به محض اينكه از هاني مون برگشتم دوباره مي نويسم..نمي‌دونم چيم شده
پنجشنبه برام دعا كنيد كه همه چيز خوب باشه
از همينجا همتون دعوت مي‌كنم به صرف شيريني شام قر

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت 10:47  توسط ميسيز پيس  |