تبليغاتX
قطعه گمشده
گمشده‌اش رو پيدا كرده

سلام
امروز دوشنبه است
عجب روزي .راستي دقت كرده بودين چقدر زمين يخ زده بود .البته اين اصلاً نيازي به دقت نداشت چون حتماً يه بار روش سر خوردين
يادم مياد بچه تر.. كه بودم يه بار برف اومده بود منو خواهرم رفته بوديم تو پارک دم خونه برف بازي كنيم انقدر تو برف خوابوندمش كه كم كم داشت گريش درميومد اومدم از دستش در برم يه دفه ديدم پاهام رو هوا ست حالا من اونهمه برف و ول كرده بودم با پشت رو آسفالت اومدم رو زمين
خدا به روز هيچ كدومتون نياره ولي دردش يه طرف اونهمه آدم بزرگ و كوچيك كه بعضاً داشتم جلوشون عفه ميومدم داشتن بهم مي خنديدن
يادمه وقتي بازم بچه تر بودم خالم با شوهر خالم تازه نامزد كرده بودن برف اومده بود طفلكي‌ها اومدن برن بيرون كه كلي باهم تنهايي كيف كنن..بعد منم با يك لبخند شيطوني رفتم پيششون و با كلي بدجنسي و مظلوم بازي گفتم خاله جون ميشه منم بيام؟؟؟؟!!!!
بگذريم كه شوهر خالم اون شب هرچي گوله برف به من ميزد وسطش تخته سنگ بود ولي كلي كيف كردم  با اين حركتم - مي‌ارزيد
شايد نفرين اون روز شوهر خالمه كه من و مستر هنوز فرصت برف بازي رو پيدا نكرديم
ولي مي‌دونم اگه يه روز بخوام با مستر برم حتماً دختر خاله شيطونم (حماسه) همرامون مياد..به نيابت از طرف بابا مامانش
بافتني ام تموم شد حتماً در اولين فرصت يه عكس ازش مي‌ندازم و ميذارم اينجا-براي اولين بار بد نبود
اين چند وقت خيلي گرفتارم براي همين اين پست يكم دير شد.ممنون
روزاي سردی داريم مراقب خودتون باشيد

+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 15:31  توسط ميسيز پيس  |