تبليغاتX
قطعه گمشده
گمشده‌اش رو پيدا كرده

سلام
خيلي تاخير داشتم قبول دارم
مرسي از همتون
اين چند وقت كارم اين بود پاشو بيا سر كار بدو برو خونه يه شام درست كن استراحت كن تا مستر بياد(البته به مستر مي‌گفتم استراحت ولي...همش كار)
مستر ميومد باهم شام رو بقول بابا جونم ميزديم تو رگ خسته و كوفته مي‌خوابم تا صبح
اي واي كه چقدر سخته.زندگی راحته اگه سختی هاش بذاره..هنوز تو سر بالایی گیر نکردیم.هنوز سختیش نشونم داده نشده.
ديشب براي اولين بار برنج رو سوزوندم اونم نه خيلي فقط يك كم ته گرفت
آدم تا وقتي چيزي رو از دست نده قدرشو نمي‌دونه ..من دلم براي تنبلي تنگ شده.خيلي محيط كارم برام خسته كننده شده شايد تصميم بگيرم كه عوضش كنم
جونم براتون بگه كه همش ياد اون 1هفته قبل از عروسي رو مي‌كنم چقدر بهم خوش گذشت..
يادم مي‌اد روز قبل از مراسم شنیدم كه فردا هوا بارونيه چقدر غصه خوردم.ولي روز مراسم به محض اينكه پامو از آرايشگاه گذاشتم بيرون مستر گفت تا همين اْلان داشت بارون مي‌ومد. يادمه بعلت تزئين خاص ماشين عروس توسط خودم ما خيلي خيلي مورد استقبال مردم قرار مي‌گرفتيم خيلي عكس العملها برام جالب بود شب عروسي هم يادمه بارون نم نمي گرفته بود.خيلي قشنگ بود.
بگذريم....راستی کسی دارویی برای تقویت حافظه می شناسه یکم زیادی فراموشکار شدم.

+ نوشته شده در  85/03/30ساعت 15:28  توسط ميسيز پيس  |