تبليغاتX
قطعه گمشده
گمشده‌اش رو پيدا كرده

سلام
من اومدم...واي جاتون خالي فكر كنم به هيچ كس اندازه خودم خوش نگذشت.
تصورشو بكنيد كه يه عروس شيطون چه شكليه..اصلاً نمي‌دونستم جايگاه عروس و داماد كجاست كه براي چند ثانيه بشينم
خيلي شيطوني كردم.خيلي خيلي.براي همين بهم خوش گذشت..مستر دست منو گرفته و من با اون كفشهاي پاشنه بلند مرتباً بالا پايين مي‌پريدم.هي مي‌گفت بچه يدقه وايسا من مي‌گفتم نمي‌تونم اصلاً خسته نشدم اصلا كسل نبودم..خودم مهموني خودمو شلوغ كرده بودم نمي‌دونم راست يا دروغ ولي مثل اينكه همه مي گفتن بهشون خيلي خوش گذشته...مهم تر از همه به خودم. دلم مي خواد يه بار ديگه عروسي بگيريم
وقتي شب اومدم خونه يه فس حسابي گريه كردم دلم مامانمو مي‌خواست .ننر بازي در نمي‌ارم هنوزم دلم براي مامان بابام تنگ مي‌شه هر روز مي‌رم ديدنشون
راستي يه سوتي عروس خانوم بعد از سرو شام تو پله ها خوردن زمين و زانوشون به اندازه يك كفگير كبود شد
خلاصه بعد از يه هفته عسل(ماه عسل) منم اومدم
زندگي مشترك رو هنوز نفهميدم حتما براتون تعريفش مي‌كنم.

+ نوشته شده در  85/02/25ساعت 14:39  توسط ميسيز پيس  |